چهارشنبه 13 آذر 1387  05:24 ب.ظ
توسط: پروانه sh

قصه از اینجه یی شروع شد که من دانستم که دیده می شوم. هم کلاسی ام بود.اسمش را گذاشته بودیم کوله پشتی .او تنها کسی بود که از میان پسر ها کوله پشتی میزد. و من از سوسول بازی های او میخندیدم.هم من وهم هم اتاقی هایم.

گذشت ...

ترم اول تمام شد...

وترم دو شروع شد ...

اواخر سال 86 پیشنهاد داد که به همراه چند تا از بچه های کلاس وب سایتی رو راه بندازیم.

و من هم قبول کردم.

تا اینجا رو داشته باشید ............................................ بقیه ی داستان من باشد برای وقتی دیگر.


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 13 آذر 1387